کشف کارآفرینانه یا کنش کارآفرینانه

دنیای کسب وکار مملو از ایده هایی است که توسط افراد و شرکت های کارآفرین توسعه داده شده و در نهایت درصد اندکی از آنها تبدیل به نوآوری های اثربخش می شوند. تعداد تجربه های کارآفرینانه شکست خورده به حدی زیاد است که بسیاری از افراد در نتیجه عبرت گرفتن از این شکست ها، حتی فکر توسعه یک ایده کارآفرینانه را به خود راه نمی دهند. برای نمونه نتایج تحقیقات شرکت نیلسون نشان می دهد که از ۱۱ هزار محصول مصرفی که طی دوره زمانی ۲۰۰۸ تا ۲۰۱۰ در آمریکای شمالی توسط افراد و شرکت های کارآفرین نوآور به بازار معرفی شده اند تنها ۶ تا از آنها در سال اول فروش بیش از ۲۵ میلیون دلار را تجربه کرده اند و در سال دوم نیز ۹۰ درصد حجم فروش سال اول را حفظ کرده اند؛ یعنی تنها ۰٫۰۵ درصد.
تجربه «شرکت های نوپا» هم به همین نحو است. بر مبنای تحقیق صورت گرفته توسط یکی از اساتید دانشگاه هاروارد، دکتر شیکار قوش، ۷۵ درصد صندوق های سرمایه گذاری خطر پذیر نمی توانند وجوه سرمایه گذاری شده در شرکت های نوپا را برگردانند و ۹۵ درصد از شرکت های نوپا اصولا نمی توانند به اهداف مالی نوشته شده در طرح کسب وکاری خود دست یابند. از نزدیک به بیش از ۱۰ هزار شرکت نرم افزاری که توانسته اند بین سال های ۲۰۰۳ تا ۲۰۱۰ سرمایه مورد نیاز خود را از صندوق های سرمایه گذاری خطر پذیر دریافت نمایند تنها نزدیک به ۴۰ شرکت در حال حاضر بیش از ۱ میلیون دلار می ارزند. یعنی نزدیک به ۰٫۴ درصد. بررسی های علمی نشان می دهد که نیمه عمر شرکت های نوپا نزدیک به ۵ سال است. یعنی بیش از ۵۰ درصد شرکت های نوپا آنقدر زنده نمی مانند که شمع روی کیک تولد ۶ سالگی خود را فوت کنند.

ادامه این مقاله را در ادامه مطلب بخوانید


همه ی این موارد نشان می دهد که جهان به خوبی برای ایده های کارآفرینانه و نوآورانه به پیش نمی رود و تولید ایده های کارآفرینانه و نوآورانه با کیفیت دغدغه و چالش اصلی حوزه کارآفرینی می باشد. بررسی های علمی اما ویژگی های یک ایده کارآفرینانه و نوآورانه خوب و اثربخش را نیز مورد بررسی قرار داده است. در این نوشتار سعی داریم نشان دهیم که نتایج یک کشف کارآفرینانه بستگی به مهارت ها و دانش های فرد کارآفرین دارد و در صورتی که این ایده کارآفرینانه مبتنی بر سه دانش مشخص باشد، احتمال موفقیت و اثربخشی آن بیشتر خواهد بود.

کشف کارآفرینانه
مطابق با یک دیدگاه مشهور در ادبیات مدیریت استراتژیک، سودآوری بالای یک شرکت را می توان از طریق برخورداری آن شرکت از منابع خوب و منحصر به فرد توجیه کرد. به عبارت دقیق تر در صورتی که منابع یک شرکت دارای ویژگی های ارزشمندی، منحصر به فردی، کمیابی و تقلیدناپذیری و غیرقابل جانشین شدن باشد، می گوئیم آن شرکت دارای مزیت رقابتی است. اما مطلبی که معمولا از آن غفلت می شود این است که این پایگاه منابع منحصر به فرد در بیشتر مواقع خود در نتیجه یک فرایند کنش کارآفرینانه توسعه و شکل گرفته است. به یک تعبیر کلی، «کشف کارآفرینانه» شامل قاپیدن فرصت های موجود و ادراک شده است.
نتایج به دست آمده در نتیجه یک «کشف کارآفرینانه» را نه می توان منتسب به هیچ منبع مشهودی دانست و نه برخورداری از هیچ منبع ملموسی می تواند متضمن «کشف کارآفرینانه» شود. نتایج یک «کشف کارآفرینانه» بستگی به مهارت های خالق آن همراه با اندکی شانس دارد. وقتی وال مارت شعبات خود را در شهرهای کوچک ایالت های جنوبی آمریکا افتتاح نمود کاری را انجام داده بود که تا قبل از آن به گوش هیچ کس نخورده بود. هوشمندی کارآفرینانه یا الهامی که منجر به کنش کارآفرینانه می شود- قاپیدن فرصت هایی که دیگران نمی بینند- به همان اندازه خلاقانه قلمداد می شود که مجسمه داوود ساخته شده توسط میکلانژ خلاقانه قلمداد می شود.
البته در اینجا تاکید می کنیم که تنها هوشمندی و زیرکی صرف نمی تواند تضمین کننده سودآوری باشد چرا که «هوشمندی نسبت به فرصت» باید «کنش قاپیدن فرصت» را نیز در پی داشته باشد. شومپیتر ادعا می نماید که اغلب مردم به راحتی فرصت ها را درک می کنند اما تنها عده کمی هستند که در موقعیت لازم به منظور قاپیدن آن قرار دارند. مردم بسیاری هستند که فرصت ها را می بینند اما اکثر مردم منتظر افراد دیگری به منظور پیش قدم شدن هستند. به عبارت دیگر همانگونه که شومپیتر تاکید می کند فرایند «کشف کارآفرینانه» و «کنش کارآفرینانه» باید با همدیگر اتفاق بیفتد تا منجر به سودآوری شود، کارآفرین کسی است که ایده ها و فرصت ها را به کنش تبدیل می کند. در واقع آن گونه که معلم بازاریابی تد لویت بیان می کند: ایده ها به درد نمی خورند مگر اینکه مورد استفاده قرار گیرند.

دانش های مورد نیاز برای کشف و کنش کارآفرینانه
اقتصاد دانان دوست دارند پدیده های بازار و کسب وکار را در قالب مدل های تعادلی مفهوم سازی نمایند. اما روند تحولات و تلاطم محیط کسب وکار آنقدر سریع پیش می رود که برخی از نویسندگان از اصطلاح «رقابت لجام گسیخته» برای توصیف آن استفاده کرده اند. در واقع در محیط کسب وکار جدید، رقابت فزاینده و شدید موجب شکل گیری «عدم تعادل در بازار» می شود. این «عدم تعادل» خود موجب به وجود آمدن «عدم تقارن اطلاعاتی و دانشی» در مورد بازار در میان کنشگران بازار می شود و می تواند به عنوان منبع شناسایی و کشف فرصت برای کار‌‌آفرینان هوشمند قلمداد شود.
نکته مهم به صورت خلاصه این است که کنشگران موجود در یک بازار دانش کافی در مورد اینکه دیگران خود را برای چه اقدامی آماده کرده اند نداشته و لذا به دلیل همین «عدم تقارن اطلاعاتی» نمی توان بازار را در یک حالت تعادل ارزیابی نمود. اهمیت «مسئله دانش» در بازار، این است که موجب شکل گیری «عدم اطمینان های رقابتی» و «نقاط کور» بین رقبا می گردد. «عدم اطمینان رقابتی» به دلیل ناتوانی شرکت ها در پیش بینی دقیق و قابل اتکاء نتایج اقدامات رقابتی سایر شرکت های رقیب به وجود می آید و «نقاط کور» نیز به دلیل آنکه تصمیم گیرندگان فاقد اطلاعات دقیق به منظور انجام این پیش بینی ها هستند؛ به وجود می آید.
«عدم اطمینان های رقابتی» و «نقاط کور بازار»، فرصت های سود را به وجود می آورند که این فرصت ها خود موجب جذب کارآفرینان هوشمند و در جستجوی سود می گردد. دانسته های ما در مورد چگونگی جلب شدن توجه کارآفرینان نسبت به فرصت های سودآوری اندک است اما تقریبا هیچ شکی نداریم که «سود» یکی از مهمترین انگیزه های یک کنش کارآفرینانه قلمداد می شود. «میل به کسب سود»، چیزی است که موجب تشویق کارآفرین به بهره برداری از مسائل دانشی جهت کشف فرصت ها و انجام کنش می گردد.
حال اجازه دهید به این نکته مهم بپردازیم که چه دانش ها یا مهارت هایی برای یک فرد برای تبدیل شدن به یک کارآفرین موفق جهت بهره برداری از عدم تعادل و شناسایی فرصت، مورد نیاز است؟

۱- دانش مرتبط با فرصت
«دانش خاص فرصت » به دانشی اطلاق می شود که در مورد یک فرصت مشخص می باشد. جفری تیمونز ادعا می کند که بیشتر مدیران در کارآفرین شدن شکست می خورند، چرا که تجربه کافی برای موفقیت در یک کسب وکار و بازار خاص را دارا نیستند و به همین دلیل دانش کافی در مورد الگوها و قوانین سرانگشتی به منظور تشخیص فرصت های خوب و تفکیک آنها از فرصت های بد را دارا نیستند.
مطالعات جالب بسیاری به منظور بررسی چگونگی شناسایی فرصت های بازار توسط کارآفرینان موفق صورت گرفته است. برای نمونه نتایج یکی از تحقیقات که ۸۲ کارآفرین موفق را مورد بررسی قرار داده بود به این نکته اشاره می کند که بیشتر این کارآفرینان، فرصت ها را تشخیص داده اند به جای آنکه در جستجوی آن بوده باشند و به علاوه بیشتر آنها بیان کرده اند که فرصت ها را در زمینه ای که دارای تجربه کاری و دانش مرتبط با صنعت بوده اند، تشخیص داده اند. در مطالعه ای دیگر و با بررسی ۳۰۰۰ کسب وکار جدید، این نتیجه حاصل شده که ۴۳ درصد کارآفرینان ایده جدید خود را در همان صنعتی که قبلا تجربه کاری داشته اند توسعه داده اند.
نتایج هر دو مطالعه بر اهمیت «تجربه مرتبط با صنعت » در زمینه شناسایی فرصت های اثربخش برای اقدام تاکید کرده اند. چنین دانشی بیش از هر چیز دیگری به کارآفرین، اطمینان لازم را به منظور انجام دادن یا انجام ندادن کارها می دهد. جفری تیمونز هم گزارش می کند که ۹۵ درصد شرکت های جدیدی را که مطالعه کرده است، بنیانگذار آنها در همان بازار یا صنعتی که دارای تجربه کافی بوده اند، شرکت جدید را راه اندازی کرده اند.

۲- دانش مرتبط با رقیب
یکی دیگر از مهارت های مورد نیاز برای هر کارآفرین، مهارت های پیش بینی کنش ها و واکنش های رقبا می باشد چرا که واکنش رقابتی سریع می تواند اثربخشی کنش های رقابتی را کاهش دهد. با آگاهی از چگونگی واکنش رقبا، می توان کنش های کارآفرینانه را طوری طراحی و پیاده نمود که موجب واکنش رقابتی سریع از طرف رقبا نگردد. مهارت پیش بینی واکنش های رقبا از طریق بررسی نیّات، اهداف و استراتژی های رقابتی و تاریخچه کنش ها و واکنش های رقابتی رقبا حاصل می شود.
برای نمونه مطالعات صورت گرفته در دانشگاه مریلند نشان داده است که در صورتی که رقبا دارای ویژگی های زیر باشند، سریعتر واکنش نشان می دهند:
• دارای وفور منابع باشند
• دارای جهت گیری بیرونی باشند
• دارای تیم مدیریت ارشد جوان تری باشند
نتایج تحقیق پروفسور همبریک و چن هم نشان داد که هر چقدر شرکت های رقیب کوچکتر باشند دیرتر واکنش نشان می دهند و به علاوه واکنش شرکت های کوچک دارای وضوح کمتری است. بنابراین یک کارآفرین موفق باید علاوه بر آنکه در حوزه مد نظر برای کار‌‌آفرینی دارای تجربه و دانش تخصصی باشد، باید شناخت کاملی از رقبای موجود در آن حوزه داشته باشد تا قادر به پیش بینی اقدامات و واکنش های رقابتی آنها گردد.

۳- دانش پیاده سازی
تشخیص فرصت های بازار و پیش بینی واکنش های رقبا به تنهایی نمی تواند به یک کنش کارآفرینانه اثر‌‌بخش ختم شود؛ کارآفرین موفق باید برداشت روشنی از زمانبندی ها و توانایی پیاده سازی موفقیت آمیز کنش را نیز داشته باشد. این مهارت ها به خصوص برای شرکت نوپایی که فاقد مزیت های منابع درونی و موقعیت مسلط بیرونی می باشد بسیار حیاتی است. دریچه فرصت های پیش روی بنگاه به صورت مستمر در نتیجه تغییرات صورت گرفته در بازار، تکنولوژی و کنش ها و واکنش های رقبا، باز و بسته می شود. در نتیجه اگر کارآفرین، پیاده سازی یک کنش کارآفرینانه را به تاخیر بیندازد بخشی از این فرصت خود به خود از دست می رود. برای نمونه در صنعت تولید نرم افزار کامپیوتر، سودآوری ارتباط مثبت و مستقیمی با نرخ معرفی محصولات جدید دارد؛ بدین معنا که هر چقدر محصولات سریعتر معرفی شوند، سودآوری بیشتری را به دنبال دارند. همچنین تصمیم گیری سریع در بخش مدیریت نیز ارتباط مثبتی با سودآوری در این صنعت دارد. همه این مباحث نشان دهنده اهمیت پیاده سازی سریع کنش ها به منظور نیل به مزیت رقابتی می باشد.
در واقع شرکت های با کنش سریع، تغییرات را به نحوی متفاوت نسبت به شرکت های با کنش آرام پیاده سازی می کنند. یافته های تحقیقات نشان می دهد که شرکت های با کنش سریع، فقط تغییرات تدریجی در محصولات یا خدمات جدید و شیوه های بازاریابی و… خود اعمال می کنند اما به دفعات زیاد این تغییرات تدریجی اندک را انجام می دهند. به عبارت دیگر شرکت های با کنش سریع، کنش های بیشتری را در پیش می گیرند.
باور و هاوت در تحقیق خود نتیجه گیری می کنند که:
«شرکت های سریع متفاوت از شرکت های سنتی هستند و این تفاوت در زمینه های چگونگی سازماندهی کار، چگونگی سنجش عملکرد و چگونگی نگریستن به یادگیری سازمانی می باشد. شرکت های سریع، تیم ها را بر بخش ها ترجیح می دهند. آنها زمان را به عنوان یک متغیر کلیدی عملکرد در نظر می گیرند. شرکت های سریع اصرار دارند که همه در سازمان در مورد مشتریان، رقبا و عملیات شرکت دغدغه داشته باشند و این دغدغه تنها منحصر به مدیریت ارشد نباشد.»
شرکت های کند و غیر سریع اما کارها را بیشتر از طریق بخش ها و دپارتمان ها انجام می دهند و سعی آن ها بر بهبود اوضاع به صورت بخش به بخش است و تمرکزشان نیز بر کاستن از گلوگاه ها به منظور سرعت بخشیدن به کارها و کاهش هزینه ها می باشد.

برای دسترسی به لینک اصلی مقاله اینجا را کلیک کنید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *